تبليغاتX
یک بار هم که شده کمی تامل کنیم
خطابه سیدالشهدا درباره امر به معروف ونهی از منکر
سلام.. سلام..!!!

 

 ماه مبارک هم داره میاد..............خداکنه امسال هم مثل سالهای قبل از دست ندیم....!!!

 

 

 از همه بروبچه های نتی التماس دعااا دارم .... این قدر هم وقتتون رو توی این نت لعنتی حداقل توی ماه مبارک هدر ندید برید خوب استفاده کنید وبرای ظهور اقا دعاکنید. برای به سامان شدن وضع جامعه... برای خودمون که از همه گیرتر هستیم..و..........  یه ماه که بیشتر نیست ... اصلا ببینید چه قدر میتونید روی خودتون کار کنید  و با هوای نفستون مبارزه کنید ونیاید این ماه رو نت!!!

 

التماس دعا خدانگهدار!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 11:50  توسط بذار بمونه  | 

سلام...!

 

دوست داشتم فقط بنویسم.. ولی چیو از چیو از کجا وبرای کی نمیدونم....!

 

تا رسیدم به یکی .. کسی که بیشتر از همه دلشو خون میکنیم.... کسی که به بهونه تولدش هرکاری میکنیم.... کسی که راضی نیست به خاطر اون به اسم اون این کارارو بکنیمم.... کسی که اگر هر کاری میکنه برای اینکه به ماها رسم مردونگی رو یاد بده .. یاد بده درست زندگی کنیمم....

 

اخه تا کی هر هفته با اعمالمون دلشو خون کنیم..... بابا این گذشت واقعا چیه.....

اقاجون قربونتون برم... خیلی بزرگید... میدونم که با نزدیک شدن به تولدتون بیشتر دلتون میگیره.... هر ساله به بهونه تولد شما خرجهای کلان میشه ولی یکی نیست به درد دل این بد بخت بیچاره ها یا مسکینا برسه.... یکی نیست بفهمه که شما چیزی غیر ازاین ریخت وپاشا از ما توقع دارید....

 

اقا تورو به مادرت زهرا قسم.... دعامون کن ... میدونم که هر هفته از دستمون مثل خون گریه میکنی.... ولی ولی.... تنهامون نذار مثل همیشه..... دعا کن.... من ... ما .... همه ... کشورمون... هر چی داریم به خاطر این پرچم امام زمانی شماست که برسرمونه...... ازت میخوام دستمون رو بگیری .... تا اونی بشیم که باید بشیمم.....

 

اقاجون التماس دعا.....!!!

 

به امید اینکه در سال ۸۸  یک رو ز به روزهای تعطیلات رسمی اضافه شود .......میدونید براچی...... ظهور حضرت!!!! الهی امین..!

 

اللهم عجل لولیک الفرج... پیشاپیش تولد اقارو بهتون تبریک میگم.... ولی بیاید قول بدیم دل اقا رو خون نکنیم امسال.....!

 

التماس دعا. یاحق!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:28  توسط بذار بمونه  | 

 

سلام ،،،سلام...

 

 

علی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا را     که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را       

 

 دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين     به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را 

 

 

 

فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،  مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر شما دوستان مبارک باد...!

 

 

 

 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

 

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

 

 

و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 

 

 

مردي از تبار نور

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

 

 

 

اری .. علی است  مردی از تبار نور...!!!!

 

 

 

 

واقعا چه قدر از علی(ع) ومردان خدایی میدونیم ؟؟؟ فقط دم از علی علی میزنیم ....اصلا چه قدر تا حالا نهج البلاغه رو ورق زدیم.....حالا خدایی بگیم این کم لطفی نیست...!!!!؟؟

 

 

 

شاد باشید... التماس دعا!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 23:52  توسط بذار بمونه  | 

هوالحیکم

 

سلام،سلامی دوباره به همه دوستای گلم.

بلخره رفتم،،، دوباره دیداری تازه کردم از سرزمین نور،،هنوز نیومده دلم باز پر میکشه به اونجا.....

جای همگی خالی..... برای تک تک شما دوستان نتی دعاکردم....

براتون از پاسگاه زید گفته بودم،،، واقعا چه حال وهوایی داشت...... نیزارها ،،،، صدای الله اکبر بچه ها،،،،،چی بگم دیگه ،، از کجای این سرزمین ..............

کنار نیزارهای پاسگاه زید که قدم میزدم هر چند قدمی چیزهایی نوشته بودن..... خبر از دل سوخته ی مادرم زهرا(س) میدادن،،، خبر از لبای تشنه رقیه ،،، خبر از عفت بانو فاطمه(س).... خبر از علمدار حسین(ع)...........درحین قدم زدن  از میون نیزارهاصدای زیارت عاشورا به گوش میرسید ،،، خورشیدم تو اسمون داشت کم کم غروب میکرد .............

فکر کن نیزارهای کنار آب،، آبی که انگار نوازشگر بچه ها بوده،صدای الله اکبر..... نوای عاشورا.... غروب سرزمین نور..... واقعا دل کندن سخته ......

آی بچه هایی که نرفتید ،، برید وخودتون از نزدیک ببینید ،، تعریف وتمجید من ،،، ذره ای از ارامش اونجا رو بهتون نمیرسونه.....

 

یاد گودال قتلگاه طلاییه افتادم.... وقتی رسیدیم طلاییه ،، اول از همه به پدرم گفتم بریم سمت قتلگاه ...دیدن اون قتلگاه...... منو یاد حرف راوی که چند ساله پیش رفته بودم طلاییه انداخت.... میگفت این قتلگاه شده بود گودال خون............ خون کیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جوونای هم سن وسال ماها.........ولی حالا ماها داریم چیکار میکنیم...........!!!!!چه عیدهاییرو بچه ها اونجا دور از خونوادهاشون گذروندن،،،بچه ها برای شهدا سفره هفت سین پهن کرده بودن...........تو طلاییه .... جاتون خالی بود......عید امسال یه چیز دیگه بود ... کنار شهدا.....

 

اونجا با یه شهید خیلی حرف میزدم....دوست داشتم محل شهادتش رو میدیدم... اونم قرار بود گمنام بشه ولی نشد... محل شهادتش مائوت عراق و من همچنان در پی دیدار .........

هر چی بگم کم گفتم..........دلم خیلی پره ،، از کم لطفی هام نسبت به شهدا.... واقعا چه طور میخوام جوابگو باشم..... دایی جون،، امیدوارم ،، حداقل قدمی در راهت برداشته باشم..... امیدوارم ذره ای از وصیتت رو عملی کرده باشم......روحتون شاد شهدا......

شهدا شفاعتمون کنید به حق اقامون، حسین (ع).. شفاعتمون کنید.....

دایی مهربونم..... اگر خون تو نبود،،، معلوم نبود من در کجای این سرزمین بدور از شما ، مردان الهی ،، بدور از شما بی ادعاها...... مثل خیلی جوونای دیگه دنبال غفلت خودم بودم و میگشتم........

دایی هر چی دارم از شما وامثال شما دارم..... روحتان شاد ویادتان گرامی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:53  توسط بذار بمونه  | 

سلام ،،، امسالم تموم شد..... پارسال همین موقع ها بود میگفتیم،،، سال ۸۶ اومد!! وای چه زود گذشت......

وبازهم امسال میگیم سال ۸۷ اومد وچه قدر زود گذشت !!!! حتی خیلی زودتر از سالهای قبل!!!!

 

ولی افسوس که به این فکر نیستیم که این عمرمونه که داره میگذره وهر سال زودتر از پارسال ....وحتی به فکر توشه ای برای اون طرف هم نیستیم..... واقعا افسوس  !!!!

داشتم وسایل سفر رو جمع میکردم،،، اشکم در اومده بود که برای یه سفر چند روزه چه توشه ای دارم جمع میکنم ولی برای زندگی جاودانه وابدیم هنوز هیچ کاری نکردم ودستم خالیه خالیه......

فکر کردم اگر واقعا همین فردا بگن ،،،، تموم شد!! چمدونت رو بردار باید نقل عالم کنی!!!!

 وجدانی به تته پته میفتم ،،، هیچی تو بساطم نیست.............. وای خدایاااااااااااااااااااااااااااا  !!!!!

توی همین  موقع ها بود یه مطلبی هم خوندم در مورد عهدی که با خدا بستم قبل از ورودم به این عالم(دنیا) که چه عهدایی نبستم وهمرو هم شکستم......دیگه واقعا شرمنده شدم............

جالب اینجاست این قدر شرمندگی هست ولی اثر نداره!! به یکی اینو گفتم،، گفت میدونیه چیه بس که گناه کردیم وبعد شرمنده شدیم...ودوباره تکرار کردیم.... این مداومت ها برامون یه جورایی قساوت اورده.....دلمون سخت شده..... انگار نه انگار داریم راه رو عوضی میریم....... الحق که راست میگفت.!!!!!!!!!!

 

به امید اینکه امسال وقتی شرمنده میشیم...... شرمندگی اخریمون باشه......!!!!

 ایشالله سال خوبی برای شما و همه بروبچه های نت باشه...................!

تاسال اینده خدانگهدار!

عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:43  توسط بذار بمونه  | 

سلام! بازم ساله جدید اومدو کاروان راهیان نور دارن اسباب خودشون رو حاضر میکنن و راهی سرزمین عشق میشن.... ولی اونجا  دلای صاف وشکسته رو خوب میخرن....

یادش بخیر..... چند ساله پیش همین موقع ها داشتم  شلمچه .طلاییه. فکه . هویزه رو توی ذهنم نقش بندی میکردم...وقتی رفتم اونجا با اون نقش بندیهای من خیلی فرق میکرد .پر از سادگی ....

سلام شهدای شلمچه ، شهدای هویزه، شهدای پاسگاه زیدووووووووو ..... یعنی بازم میشه دعوت نامه برام بفرستید....

من  میخوام بیام اونجا، به چه زبونی بگم ....خب دیگه خسته شدم.... اونجا میشه فریاد زد..... میشه درد دل رو خالی کرد.....میخوام از بدی روزگار بگم.... از بدیه آدماش.....از خودم بنالم...... بابا میخوام بیام  . بیام . بیام.. من پاسگاه زید رو میخوام............... نمیدونم قسمتتون شده یا نه ولی اونجا درسته چند تا شهید گمنام بیشتر نیست. ولی ! نمیشه بگی! باید دید..........

 شهدا میدونم خیلی بدم.........ااااااااای بابا گفتم بد: هیچی نگم بهتره .....

ولی یه بار دیگه.... خواهش میکنمممممممممممم....

 

خدا جون میشه منم امسال زائر سرزمین عشق باشم!!!!!!؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 0:36  توسط بذار بمونه  | 

 

  سلام.خواستم چیزی بنویسم دیدم این داستان گفتنش خالی از لطف نیست...

 

هنده در زمانی در مدینه کنیز حضرت زینب (س)بود بر حسب اتفاقی یزید از او خواستگاری میکند و بالاخره  طی  ماجراهایی همسر اومیشود وبعد از مدتها طی دیداری غم انگیز در خرابه ای زینب (س)را می بیند.....                     

 

 

 

میدهم شرحی ز یک عالی مقام           داستان هنده را زان شهر شام

 

بعد قتل کشتگان کربلا                     در اسیری زینب بی اقربا

 

در خرابه ان مه محنت قرین             کرد منزل با اسیران حزین

 

بعد چندی هنده فرخ لقا                   همسر آن شوم ملعون دغا

 

با یزید بی حیا گفت این سخت           این اسیران از کجایند اهرمن

 

داد پاسخ پورسفیان لعین                  این اسیران فرنگند این چنین

 

گفت من میروم با شوخ شنگ            تا ببینم این اسیران فرنگ

 

پس که آمد در خرابه با وقار            دید زنهایی به یک خواری خوار

 

یک طرف یک کودکان دربدر        درخرابه به خاک غم ریزند بسر

 

سر یک خشت وتن اندر زمین        یک بیک درروی خاک ودل غمین

 

از یتیمی می کشند اه وفغان             زار دل با خالق کون ومکان

 

بر سر زنها بود شال سیاه               طفل ها پژمرده همچو قرص ماه

 

لب گشود هنده به اواز بلند              از کجایید ای زنان ارجمند

 

کای اسیران همچو پژمرده اید          عیسوی یا پیروان احمدید

 

در سوال هنده گفتند جواب              از مدینه خانه زاد بو تراب

 

ما مسلمانیم واز نسل عرب              نی زکفار فرنگ عیسی نسب

 

 

هنده گفتا در مدینه کوچه ایست         از بنی هاشم نشان سرمدیست

 

دختری بود از امیرالمونین              اگهید از ززینب  ان حور برین

 

تا که هنده نام زینب  را سرود          دید یک زن سر به زانویش نمود

 

آمد هنده پیش وگفت ای مه جبین      سر به زانو از چه داری این چنین

 

در جوابش زینب محزون زار          با اسیران پرسش ات بهر چه کار

 

هنده تا بشنید حرف اشنا                گفت برگو کیستی ای دلربا

 

صحبت تو اشنا اید به گوش         نام خود راگو زمن رفت عقل وهوش

 

گفت زینب بایدت نشناسیم              پیر گشتم اندر این ویرانیم

 

هیچ دانی هنده نیکو سرشت           خود مرا کی میشناسی درکنشت

 

هنده حق داری اگر نشناسیم            با لباس کهنه وشیداییم

 

من نه ان زینب که درشهر ودیار     داشتم اندر وطن من افتخار

 

در مدینه داشتم جاه ومکان            مسند شاهی و من شاه زنان

 

من که داغ شش برادر دیده ام         کی دگر آن زینبم پنداری ام

 

من نه ان زینب که بشناسی مرا       بانوی شاهی چه میپرسی مرا

 

از کلام زینب  سیمین عذار          شد یقین اش زینب است این دل فکار

 

تا که اگه شد از ان نیکو سیر          اشک غم  بارید از چشمان تر

 

دست زینب را ببوسد از وفا           گفت از چیست این همه جو روجفا

 

من کنیزم  زینبا اندر برت           بر تو وزهرای اطهرمادرت

 

این شنید ستم حسین مه لقا            شاه شد اندر زمین کربلا

 

گر توئی زینب جوانانت چه شد      آن حسین نور دوچشمانت چه شد

 

اشک از چشمان زینب شد رها       گفت ظلمی دیده ام بی انتها

 

الامان از جور خلق کوفیان           وامصیبت از جفای شامیان

 

بر لب آب  ان گروه  بی وفا          اب را بستند به ال مصطفی

 

از جفای ظلم وبیداد یزید              شد حسینم با لب تشنه شهید

 

گلستان جوانان شد خزان           یک به یک شد کشته با تیروسنان

 

ان گروه کافر دور از خدا           دست عباسم زتن کردند جدا

 

کربلا شد یکسره دشت بلا           شور محشر شد زمین کربلا

 

روز عاشورا به دستور یزید        گشت هفتادودوتن یکجا شهید

 

بعد از آن مارا به یک زجر تمام   در اسیری تا بیاوردند به شام

 

گفت هنده بس نما ای زینبم         بیش از این منما در تاب وتبم

 

رفت هنده از خرابه با شتاب        کرد با ان شوم ملعون این خطاب

 

کی یزید کافر دور از خدا          سر شاه دین ز تن کردی جدا

 

دودمان شاه را کردی اسیر          در خرابه جای دادی چون فقیر

 

عترت ال علی را بی درنگ        کردی نصرانی از اهل فرنگ

 

نه دگر فرش واثاث زندگی         یا سر تسلیم  حق را بندگی

 

عصمت حق را نشاندی روی خاک   این یتیمان را به قلب چاک چاک

 

نه چراغ ومحفلم کاشانه ای         دور زینب جمع چون پروانه ای

 

تا سحر شام غریبان اند همه        زاشک غم سر درگریبانند همه

 

ای یزیدا حق ترا لعنت کند        این فلک با خاک یکسانت کند

 

الغرض هنده اسیران را همه      ازخرابه برده شان بی واهمه

 

داد در قصری تمامی را مکان    «نیری» خون گرید از این داستان

 

 

یا حق التماس دعا....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 19:39  توسط بذار بمونه  | 

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)

 

                      ناگــهان آمــد صدای یا حــسین!

                  واحــــسینا واحــسینا واحــــسین

آن یـــکی مــی گفت: حــوا آمـده

دیــگری مــی گفت: ســارا آمــده

هاجر از یک سو پریشان کرده مو

مریـم از یک سو زند سـیلی به رو

آســـیه رخــت ســـیه کـــرده بـه بر

گه به صورت می زند گاهی به سر

ناگـــهان راهـب شـنید این زمزمه:

ادخـــلنی یا فاطــــمه یا فاطــــــمه!

آه راهــــب دیـــده بر بــند از نـــگاه

                    مــــادر ســــــادات مـــــی آید ز راه!

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 2:36  توسط بذار بمونه  | 

 

همین طور که همه ما میدونیم یک هفته کمتر به

 

 

شروع ماه محرم مونده ،والانم روزهایی که قافله امام

 

 

حسین داره حرکت میکنه به سمت سرزمین عشق

 

 

وایثار.

 

 

واینم خوب میدونیم که یکی از اهداف امام حسین

 

 

برای این قیامشون امر به معروف ونهی ازمنکر

 

بوده.

 

 

بد نیست کمی تامل کنیم روی فرمایشات  اقا در این

 

خطبه...

 

 

                                          السلام علیک یا سیدالشهدا

 

 

عبرت بگیرید،پندبپذیرید،نیکو بنگریدتا پرودگار متعال در حق مردمی

 

 

که از امر به معروف ونهی از منکر دریغ میدارند چه فرموده است..

 

 

در قران کریم«احبار»و«ربانیون» هدف سرزنش وملامت قرار گرفته

 

 

اند:

 

 

 

اگر علما وروحانیون انها را از گفتار زشت وخوردن حرام باز ندارند

 

 

کاری بسیار زشت میکنند.

 

 

وباز درهمین سوره مائده میفرماید:

 

 

کافران بنی اسرائیل،به زبان داوود وعیسی بن مریم به خاطر نافرمانی

 

 

خدا و سرکشی از حکم حق لعنت شدند،آنها از کار زشت دست بردار

 

 

نبودند وچه قدر انچه انجام میدهند قبیح است.

 

 

این خودداری وامتناع این سکوت وسکون را عیب شمرده وآنکسان را

 

 

که در برابرمظالم ومنکرات اجتماع لب از امر به معروف ونهی از

 

 

منکر فرو می بندند مسئول ومحکوم دانسته است.

 

 

 

ربانیون واحبار که پیشوایان وائمه ی قوم بودهاند وپادشاهان را از ستم

 

 

وتعدی نهی نمیکرده اند.

 

 

از نزدیک به ظلم ظالم وتیره بختی مظلوم مینگریستند اما بر ضد ظلم

 

 

وظلمه قیام نمیکردند.همواره سکوت میکردند واین سکوت بیشتر به

 

 

خاطر هدایا ومزایای صورت میگرفت که ازمصادر ظلم به ربانیون

 

 

واحبار تقدیم میشدواحیانا به اسم تقیه وپرهیز هم عنوانی داشت ولی در

 

 

هر دوصورت سکوت ربانیون واحبار گناهی عظیم شمرده میشد.

 

 

پرودگار متعال در قران مجید این تقیه وپرهیز را گناه میشمارد:

 

 

ازمردم نترسید واز من بترسید.

 

 

وبازهم  از کسانی که به معروف امر میکنند واز منکر نهی میدارند یاد

 

 

میکنند:

 

 

مردان وزنان مومن بعضی بر بغض دیگران برتری دارند ،امر به

 

 

نیکی ونهی از منکر میکنند .

 

 

 

اشکارا امر به معروف ونهی از منکر را فریضه  دانسته وواجب

 

 

خوانده ودستور داده که بندگان اگاه وی از این دو تکلیف حساس شانه

 

 

تهی ننمایند وبه وظیفه ی خویش قیام  کنند.

 

 

 

پروردگاردانا،نیکو می داندکه وقتی تکلیف امر به معروف ونهی از

 

 

 

منکر به نیکویی ادا شود تکالیف دیگر به اسانی  ادا خواهد شد.

 

 

 

آنچه  معروف وممدوح است که وقتی تکلیف امر به معروف ونهی از

 

 

 

منکر به نیکویی ادا شود تکالیف دیگر به اسانی ادا خواهند شد.

 

 

 

انچه معروف وممدوح است رواج خواهد گرفت وان کردارها که

 

 

نکوهیده ونا شایسته اند متروک خواهند ماند .

 

 

 

از برکت امر به معروف ،فرایض  دشوار احکام سنگین به بهانه ی

 

 

دشوار وسنگینی از شانه ها نخواهند افتادو در سایه ی نهی از منکر

 

 

لذت های حرام ومعاصی شیرین،دیگر شیرینی لذت نخواهند داد وقباحت

 

 

خود را پنهان نتوانند ساخت.

 

 

 

امر به معروف ونهی از منکر دومنادی مجاهد اسلام باشند که فریاد که

 

 

فریاد مسلمانان را به سوی  معروف میخوانند واز منکرات بازمی دارند.

 

 

امر به معروف مارا به رد مظالم واحقاق وحقوق ومخالفت ظالم وعدالت

 

 

اجتماعی وادای فرایض  دعوت می کند ونهی از منکر مارا از ستم

 

 

تعدی وتجاوز والودگی وپستی ها باز می دارد.

 

 

شما ای مردم دانشمند! ای شخصیت هایی که به علم شهرت گرفته اید

 

 

وخیرات وفضائل امتیاز یافته اید!شما ای مردم سخنگو که زبانتان به

 

 

ادای نصایح واندرزها اماده است.!

 

 

توانگران از شما بیم دارند وتهی دستان به شما حرمت واکرام گذارند

 

 

وبر شما اشکار است که رجحانی بر دیگران ندارید.

 

 

شما نیکو می دانید که در ساختمان بدنی همچون مردم دیگر ساخته شده

 

 

اید.

 

 

شما نیکو میدانید که نعمتی به کسی ارزانی نداشته اید تا مستوجب منت

 

 

گردید.

 

 

معهذا همه از شما بیم دانرد وهمه به شما احترام میگذارند.

 

 

نیکو بنگرید تا ببینید که مایه ی اینهمه اعتبار .احترام در زندگی

 

 

شما،مقام علمی وبرتری فکری شماست.

 

 

 

از شما بیم داند زیرا:شماراپشتیبان حق ونگهبان حقیقت میشمارند.

 

 

 

به شما امیدوارند که برضد تعدی ظلمه از جا برخیزید وبادل وزبان از

 

 

حق وحقیقت دفاع کنید ومحرومین را به استحقاق خودشان برسانید.

 

 

در انجا که شما زبان را ابراز حقایق بربندید،قومی نابکار وناسپاس

 

 

خواهید بود.

 

 

 

مقام قیادت وامامت راخوار داشته اید وحقوق ضعفا وتیره بختان را

 

 

لگدمال ساخته اید.

 

 

 

این درست است که به عقیده ی خود،خویشتن را بدست اورده اید ولی

 

 

عقیدت شما خت نادرست وضعیف باشد زیراحق شما از انچه به دستتان

 

 

داده اند بسیار بزرگتر وشریفتر وگزافتراست.حق شما،حق مردم است.

 

 

 

در ان زمان حق شما پرداخته میشود که حق مردم پرداخته شود.در ان

 

 

روزگار از نعمت امنیت وازادی وسعادت وسلامت بهره ور میشوید که

 

 

جامعه نیز در سایه ی امر به معروف ونهی از منکر شما امنیت

 

 

وازادی وسعادت را بدست اورد.

 

 

 

شب ورز در محراب عبادت می ایستید واز خداوند بهشت برین را

 

 

درجوار پیامبران واولیای وی میخواهید ولی من میترسم به جای بهشت

 

 

برین دوزخ عذاب وعقاب نصیب شما گردد وهمچنانکه دست به دعا

 

 

نشسته اید صاعقه ای فرو اید وشما را یکباره خاکستر سازد.

 

 

 

شرف وکرامت شما در گرو اسایش وامنیت بندگان خداست.

 

 

 

می بینید که پیمان الهی را درهم شکسته اند وروزی از درگاه پرودگار

 

 

برتافته اند ودر عین حال قفل خموشی بر دهان دارید.

 

 

 

اگر عهد شما را بشکنند ،جزع وفزع میدارید وفریاد واعهداه سر میدهید

 

 

اما در برابر شا مواثیق پیغمبر اکرم را ناچیز میشمارند ودم از دهانتان

 

 

برنمی آید.

 

 

 

کورها ،کرها،لال ها،زمین گیران،بیچارگان درشهرها در تهیدستی

 

 

وبینوایی بسر میبرند.همه گرسنه وهمه تشنه اند.اما شما با شکم سیر

 

 

خود خوشنود وخرسندید.

 

 

 

دل شما خوش است که سیر وسبراب در پناه ظلمه ارمیده اید وآب ونان

 

 

شما از برکت سهل انگاریها،چاپلوسی ها واجمال و استتاری که در امر

 

 

به معروف ونهی از منکر به کار میبرید تامین وتضمین شده است.

 

 

پرودگار متعال به شما فرمان داده که بی هول وهراس مردم را خواه

 

 

امیر وخواه اسیر ،خواه وضیع وخواه شریف به معروف تشویق کنید واز

 

 

منکر باز دارید ولی قدرت ارباب قدرت وثروت مردم دنیا بدست کجا

 

 

گذارد که لب بگشایید وحق بگویید.

 

 

 

قومی که تیره وسیه روز باشید که به ناحق برمسند قیادت وامامت نشسته

 

 

اید. نه از جای خود بر میخیزید تا انانکه شهامت وگذشت دارند براین

 

 

مسند قرار گیرند وحق الهی فرو بگذارند ونه خویشتن تکلیف خود اد می

 

 

کنید .مردمی پست وفرومایه باشید ،زیرا حق را در زیر پای تحقیر

 

 

وتدبیر واگذاشته اید وبه حشمت وشوکت باطل پناه اورده اید.

 

 

 

شما سنن سینه پیغمبر راترک گفته اید،شما آداب مرضیه اولیای خدا را

 

 

فراموش کرده اید.

 

 

 

اه،چه نیکو بود اگربخاطر رضای الهی از دلخواه خود میگذشتید

 

 

وشهوات خود را در راه حق وحقیقت فدا می ساختید.در این هنگام با

 

 

چشم سرمیدیدید که اوامر الهی از نفس شما صادر میشود وبه سوی شما

 

 

بازمیگردد.در این هنگام به غنای مطلق میرسیدید وقدرت مطلق بدست

 

 

می اوردید.

 

 

 

 

نه از شوت ظالم می اندیشیدید ونه به انعام واکرامش چشم طمع می

 

 

دوختید.

 

 

 

بدون  بیم وامید به انچه برعهده شماست میپرداختید،ولی افسوس که بر

 

 

سفره ی ناپاک ستمکاران زانو به زمین نهاده اید وحلقه ی بندگی

 

 

واطاعت انان را به گردن گرفته اید.

 

 

 

احکام الهی را به انان واگذاشته اید وتا هر چه مقتتضای شهوت

 

 

 

وغضبشان باشد بکار برند.زمام مردم را بدست اشتباه  کارگروهی

 

 

شهوت پرست وفرومایه تسلیم داشته اید وخویشتن به گوشه ی امن وامان

 

 

پناه برده اید.

 

 

 

 

میدانید این خون ها را کدام دست  بر خاک راه فرو می ریزد؟ میدانید

 

 

این همه حقوق راکدام پا لگدمال می کند؟ میدانید این همه فجایع وجنایات

 

 

ورسوایی ها ومظالم از کدام کانون مایه میگرد؟!

 

 

 

از کانون وجود شما ،از دستهای لرزان وپاهای گریزان شما.

 

 

 

ترس شما از مرگ،حرص شما به ثروت ومکنت،شهوت شما به

 

 

مشتهیات دنیا،مردم را به این روز سیاه نشانده است.

 

 

 

وابستگی شما به این زندگانی چند روزه،ملت های ضعیف را درچنگ

 

 

اقویای شرور وشهواتران گرفتار ساخته است.

 

 

 

قومی که بناحق در تبعید به سر می برندوقومی که در محیط زندگی خود

 

 

از حقوق زندگی محرومند.

 

 

 

این ستم ها از شما ،از سکوت شما،از سهل انگاری وضعف شما،از

 

 

خود خواهی شما،از خودداری شما در امر به معروف ونهی از منکر

 

 

پدید می آید.

 

 

 

مگر نمی بینید با مردم چه می کنند؟ در مال وجان وناموس ونام مردم

 

 

چه حکم ها میرانند.؟؟

 

 

 

مگر نمی شنوید که خطبای این قوم بر منبرها چه می گویند وبا چه

 

 

جرات  وجسارت بر ضد مبانی اسلام خطابه ها ایراد می کنند واز

 

 

آفریدگار خویش شرم ندارند؟!

 

 

 

کره ی زمین به رایگان در اخیتارشان افتاده  وقدرتشان بربندگان خدا

 

 

جبارانه حکومت می کنند،چنانکه گویی مردم بردگان زر خریده ی

 

 

آنانند.

 

 

 

نه کسی یارا دارد از حق خود دفاع کند ونه دست توانایی پیش می آید

 

 

که از خون وناموس خود دفاع کند.

 

 

 

این فرومایگان همواره در میان مردم مطاع باشند.مطاعی که نه مبدا را

 

 

می شناسد ونه معاد ایمان دارد.

 

 

 

بسیار شگفت انگیز است؛ ولی مرا شگفتی نیاید زیرا شرایط، محیط

 

 

حکومتی بدین صورت کریه پدید آورده وسکوت مردم دانشممند واگاه

 

 

،فرماندهان ناسزاوار بر مسند فرماندهی نشانیده است.

 

 

 

تنها خداوند قادر وقاهر است که میان ما تواند حکومت کند وقضاوت

 

 

اوست که به این اختلافات پایان خواهد بخشید.

 

 

 

 

پرودگارا!توآگاهی که ما چشم طمع به تخت سلطنت وتاج شاهی نگشوده

 

 

ایم . ما در این مبارزه که بر ضد مفاسد ومنکرات بوجود آورده ایم،تنها

 

 

به احیای معالم دین تو پرداخته ایم.وهدف ما اینست که به اشفتگی های

 

 

اجتماع خاتمه بخشیم ومصالح را برجای مفاسد بگذاریم.

 

 

 

باشد که مردم مظلوم روی امنیت وآسایش ببینند وبندگان تو بافراغت

 

 

وازادی به طاعت تو برخیزند.

 

 

ما میخواهیم که فرائض اسلام ادا شود وسننن سنیه پیامبر تو تجدید

 

 

گردد.

 

 

 

 

پرودگارا!این قوم که بر بالش فضیلت وعلم تکیه زده اند اگر همدوش ما

 

 

در این جهاد مقدس به پیکار برنخیزندوهمچنان بر مظالم ستمکاران پرده

 

 

ای اغماض واهمال کشند،روزی آید که خویشتن هم به چنگال ظلم در

 

 

افتند.

 

 

 

 

الا ای بندگان خدا!دست  کم بر جان خویش بترسید وازامر به معروف

 

 

ونهی ازمنکر سر بر متابید وبهوش باشید دین حنیف اسلام به خطر

 

 

تهدید می شود.

 

 

 

 

            حسبنا الله وعلیه توکلنا والیه انبنا والیه المصیر

 

 

 

 

پناه ما ذات اقدس خداست.بر اوتوکل داریم وبه درگاه او دست بر توبت

 

 

وانابت گشائیم وسرانجام بسوی او باز گردیم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 16:17  توسط بذار بمونه  |